در اين بازار نا مردي به دنبال چه مي گردي نمي يابي نشان هرگز تو از عشق و جوانمردي برو بگذر از اين بازار از اين مستي وطنازي اگر چون كوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم!
اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم!
تو نيز به من آموختي كه چگونه دوست بدارم!
اما به من نياموختي كه چگونه فراموشت كنم!!!
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.»
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید.
مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ...بدون اصلا به محیط زیست اهمیت نمیده!وبراش مهم نیستن که درخت هم جون داره واسه خودش ..نباید بهش همین جوری تکیه داد!![]()
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ...نگاه کن تو چشاش ببین کجارو داره دید میزنه!
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ...بدون فقط میخواد جلب توجه کنه ..هیچ خبر دیگه ای نیست!!!!![]()
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ...بدون با مامانش حرفش شده مونده شبو روسر کدوم یکی از دوستای با معرفتش (!)خراب بشه!!![]()
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ...شاید خسته شده بیچاره اومده استراحت کنه..چیکارش داری بچه ی مردمو؟؟![]()
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ...بدون خیلی نامرده...چون داره فکر میکنه ببینه چه طوری میتونه سر طرفو زیر آب کنه!![]()
خلاصه اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدون (دوراز جون شما)هر غلطی ممکنه کرده باشه ولی مطمئنا عاشق نشده.دوره ی این بچه بازیا گذشته جون شما....همش کشکه!![]()
ولی جدی اگر دیدی جوانی بر درخی تکیه کرده شما میتونی با خونسردی کامل بری جلو و زل بزنی تو چشاشو بگی:
چی میگی؟![]()
![]()
گاهي اوقات تو زندگي همو دور مي زنيم ، يا از هم جلو مي زنيم ، يا اصلن همو نميبينيم واقعاچرا؟؟؟
اينهمه عجله واسه چي ، داريم دنبال چي مي گرديم . خوبه تو زندگي يکم وايسيم و به دورو رمون نگاه کنيم . شايد اون چيزي رو که داريم اينهمه دنبالش مي گرديم توي گذشته جا گذاشتيم يا شايد اصلن توي همين حال باشه و ما اينقدر عجله داريم که بدون اينکه متوجه بشيم ساده از کنارش مي گذريم و در خيالمون داريم دنبالش ميگرديم مي دونيد ما ادما چه زماني به درد هم مي خوريم زماني که خسته باشيم زماني که تنها باشيم زماني که به يه هم صحبت نياز داشته باشيم اما وقتايي که اين طورييم هيشکي سراغمون نمياد همه ميشن غريبه هيشکي ديگه تو رو نميشناسه هيشکي حتي ....پرنده ي کوچيکي که هر روز لبه طاقچه مي نشست تا براش دونه بريزي ....اون زمان اگه با يه غريبه هم صحبت بشي که هيچي از زندگيت نمي دونه بهتر حرفت و مي فهمه تا يه اشنا که هميشه باش بودي از همه ي زندگيت باخبره...
ادم توي شهر خودش زندگي مي کنه واسه چي.....چون مي دونه چند تا دوست و اشنا دورو برشن اما وقتي اين دوستا زماني که بهشون احتياج داري نيستن به چه درد مي خوره....ميري ميشيني تو يه شهر غريبه که ادماشو نمي شناسي
فرصتمون خيلي کمه بيايد سعي کنيم تا قبل اينکه خيلي دير بشه همو ببينيم ، بيايد تا وقت داريم محبت رو از هم دريغ نکنيم شايد روزي که به خودمون اومديم خيلي دير شده باشه.............
به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .
به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد
به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .


